خانه - اخبار متفرقه - گفت‌وگو با شهلا زرلکي : "يک پسوند «منتقد» به نام‌شان الصاق مي‌کنند! "
گفت‌وگو با شهلا زرلکي : "يک پسوند «منتقد» به نام‌شان الصاق مي‌کنند! " چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 3
ضعیفعالی 
اخبار - اخبار متفرقه
سه شنبه, 01 آذر 1390 ساعت 14:35

«شهلا زرلكي» يكي از فعالان عرصه نقد ادبي است كه آثار بسيار خوبي پيرامون نقد ادبي دارد، تا جايي كه مي‌توان گفت بر خلاف بسياري از نويسندگان جوان كه سعي دارند در در ژانرها و شاخه‌هاي مختلف ادبيات طبع آزمايي كنند نقد را بر ساير گونه‌ها ترجيح مي‌دهد و با جديت فراوان به كار خود ادامه مي‌دهد و آثار خوبي را هم در اين زمينه منتشر كرده است. وي تا كنون داوري جشنواره‌هاي بسياري را هم عهده دار بوده و كتاب‌هايي چون «جادوگر سرزمين سامبا» (بررسي آثار پائولو کوئيلو)، «انسان‌گراي تمام عيار» (بررسي آثار ژوزه ساراماگو)، «زنان عليه زنان» (جستاري روانشناختي در آثار آلبا دسس‌پدس) و «خلسه خاطرات» (بررسي و تحليل آثار گلي‏ ترقي) را در كارنامه خود دارد. با وي به گفت‌وگو نشستيم تا درباره جايگاه كنوني نقد در جامعه صحبت كنيم.

به نظر مي‏رسد اغلب جلساتي که درباره نقد کتاب‏ها برگزار مي‌شود بيشتر به تعارفات مي‌گذرد و حتي گاه به نظر مي‏رسد منتقد محترم حاضر در برنامه کتاب را نخوانده است! خلاصه اين که چندان از کم و کيف اثر گفته نمي‌شود شما با اين مسئله موافق هستيد و اين جلسات را تا چه حد به اصول واقعي نقد نزديک مي‏دانيد؟

ممنون. چه سوال تازه و خوبي! به نکته بسيار بسيار خوبي اشاره کرديد. الان برگزاري جلسات نقد يک جور مد شده و در گوشه و کنار همه جا، چند نفري که غالبا تعدادشان از 10 نفر تجاوز نمي‏کند دور هم جمع مي‏شوند و براي خودشان و دوستان خودشان جلسه نقد کتاب مي‏گذارند. معلوم نيست معيار انتخابشان چيست؟ معلوم نيست کتاب موردنظر را کامل خوانده ‏اند يا نه؟ چندين بار در همين جلسات ديدم منتقدي که قرار بود درباره مجموعه داستاني صحبت کند مثلا يک يا دو تا از داستان‏ها را نخوانده بود. در حال حاضر نقد شفاهي دارد بيشترين ضربه را به ادبيات مي‏زند. چند نفر دور هم جمع مي‏شوند و خوانده و نخوانده حرف‏هاي خسته‏ کننده و تکراري‎شان را به نام نقد به مخاطب تحميل مي‏کنند و تمام. آن چيزي که در اين جلسات ديده‏ ام معمولا يا تعارف و به به گفتن است يا نظري بيجان و خنثي و بي‌پايه و اساس.

حرف‏هايي در حاشيه يک داستان گفتن که براي هيچ کس هيچ خاصيتي ندارد و بيچاره نويسنده در نهايت نمي‏داند بايد خوشحال باشد يا غمگين. خيلي کم‌اند کساني که در نقد يک اثر، حرفي براي گفتن داشته باشند. در واقع جلسات نقد شفاهي تنها يک فايده دارند و آن يک فايده هيچ ربطي به پيشرفت نقد ندارد. اين جلسات نوعي تبليغ و معرفي کتاب است. بازتاب خبر آن جلسه براي شناساندن و معرفي کتاب مذکور خوب است. اين تنها خاصيت جلسات نقد فعلي است. البته چند سال پيش که آدم‏هاي کاربلد و آگاهي در مصدر امور مربوط به برگزاري جلسات نقد بودند، اوضاع فرق مي‏کرد. به عنوان مثال در جلساتي که به مديريت آقاي محمدخاني در دفتر کتاب ماه ادبيات و فلسفه برگزار مي‏شد کارشناسان و صاحبنظراني مي‏آمدند و درباره کتابي درخور نقد و بررسي صحبت مي‎‏کردند. جلسات سودمند آن زمان را مقايسه کنيد با اين جلساتي که در گوشه و كنار فرهنگسراها و کافه‏ ها و نمي‏دانم کجاها دارد تشکيل مي‌شود. همين دو مورد را مقايسه کنيد، حساب کار دستتان مي‏آيد.

نقد در جامعه در مسيري حرکت کرده که مي‏توان گفت ارائه تعريف دقيق از آن محال به نظر مي‏رسد يا به اين زودي نبايد در انتظار رسيدن به تعريف از آن بود. البته از اين مسئله غافل نمي‏شوم که هر کسي نقد را از ديدگاهي و جنبه‏اي مي‏نگرد... اما به نظر مي‏رسد مقوله نقد در جامعه ما سردرگم است. نظر شما درباره اين مسئله چيست؟

نقد در جامعه ما تعريفي معادل نظر دادن دارد. چيزي مثل بيان احساس. بيان خوش‏آمدن و بد آمدن. براي همين طبيعتا کار آساني است که همه مي‏توانند انجام دهند. غافل از اين که نقد دانشي است که بايد ابتدا به ابزار آن مجهز بود. اما کدام ابزار؟ امروز چه کسي دوست دارد بنشيند کتاب‏ها و منابع مهم دانش نقد ادبي را مطالعه کند؟ امروز چه کسي هنگام نقد ابتدا گرايش و گونه نقدش را معرفي مي‏کند؟ آسمان و ريسمان به هم مي‏بافند و مي‌شود نقد و چاپ هم مي‌شود متاسفانه.

نقد در جامعه ما همواره مورد بي‏ مهري بوده است. آيا منتقدان خوب عمل نکرده‏ اند يا اين که به علت نبودن تعريف درست، جامعه به نقد بي‏ مهري کرده است؟

ببينيد اين اسمش بي‏ مهري نيست. طبيعي است که مخاطب نقد نسبت به مخاطب داستان و شعر در اقليت باشد. به هر حال خواندن شعر و داستان لذت‏ بخش‏تر از خواندن يک متن نقادانه است. جامعه به نقد بي‏ مهري نمي‏کند. اتفاقا دارد روي خوش به نقد نشان مي‏دهد. البته منظور اينجا همان چيزي است که به غلط نقد مي‏نامندش. در هر حال جامعه به همان چيزي که به غلط نقد ناميده مي‌شود دارد روي خوش نشان مي‏دهد وگرنه هر کسي از راه مي‏رسيد يک اصطلاح منتقد ادبي به معرفي‏ نامه‏اش الصاق نمي‏کرد. الان نقد يعني نظر دادن، يعني معرفي و مرور و اين طرفدار بسيار دارد. مي‌دانيد چرا؟ چون نوعي تبليغ است. الان کار تبليغاتي ناشر را خود نويسنده ‏ها دارند انجام ‏مي‌دهند. با دادن کتاب به اين و آن و سفارش نوشتن «مثلا نقد» کار معرفي و ديده شدن کتاب پيش مي‏رود و خب همه از چنين شيوه ارزان و آساني براي معرفي کتابشان استقبال مي‏کنند.

دلايل رشد نکردن نقد در ايران از نگاه شما چيست؟ اولين دليل همين گرايش همه ‏گير به نقد ژورناليستي است. روزنامه محل مناسبي براي نقد و تحليل و تاويل نيست. ديگر اينکه اينجا همه دنبال محصولي‌اند که زود به ثمر مي‏نشيند. به هر حال نوشتن داستان و شعر و چاپ آن به هزينه شخصي يا هزينه ناشر زياد زمان‏بر و دشوار نيست. اما نوشتن نقد اصولي مستلزم صرف زمان و مطالعه بيشتر و شکيبايي افزون‏تر براي دانستن و آموختن است. نقد هنوز در ايران عملي خلاقانه نيست. ما هنوز با «نقد خلاق» فاصله بسيار داريم به همين دليل از لذت آفرينش و خوانش چنين نقدي محروميم. آفرينشگري و خلاقيت براي ما تنها در نوشتن داستان و سرودن شعر اتفاق مي‏افتد. به همين دليل تلاشي براي تحقق نقد درست نمي‌کنيم. از طرفي با توجه به وارداتي بودن اين دانش، ما دسترسي چنداني به منابع قابل اتکا نداريم. هنوز بسياري از نحله‏ ها و گونه‏ هاي نقد در فضاي ادبي ما اجازه انتشار ندارند. حذف و سانسور هم عاملي است که دسترسي ما را به منابع علمي و معتبر نقد- به عنوان دانشي غربي- محدود مي‌کند. مترجمان هم ترجيح مي‌دهند به جاي ترجمه منابع و کتاب‏هاي مربوط به حوزه نقد، سراغ رمان‏ها و آثار پرفروش بروند. مثلا جالب است که ما هنوز منبع کامل و معتبر منتشرشده‏اي درباره نقد فمينيستي يا مثلا نظريه ادبي همجنسگرايي نداريم! به نظر من عدم دسترسي به منابع خارجي به دليل مميزي يا اهمال مترجمان يکي از دلايل عدم رشد نقد در ايران است. برخي از دلايل ديگر هم در جواب‏هاي قبلي گفته شد انگار...و دلايل ديگر هم هست كه البته نياز به تحليل و بازشکافتي اساسي‏تر دارد.

اگر مسير فعلي را ادامه دهيم نقد به کجا مي‌رسد؟ نمي‏دانم. به ناکجاآباد شايد! شايد هم به جاي بدي نرسد و در همين بن‏بست يادداشت‏هاي روزنامه‏اي و وبلاگي دور خودش بچرخد و بچرخد و بچرخد و...

زينب مرتضايي فرد

منبع: روزنامه تهران امروز

 

ارسال نظر

نام *
ایمیل
کد امنیتی   
ارسال

اخبار جدیدتر:
اخبار قدیمی تر:

 

ابزار کاربران

Free Page Rank Tool

شماره تماس : 77632007

طراحی سایت : پویان رایانه

بهترین حالت نمایش: مرورگر فایرفاکس