اخبار
| گفتوگو با شهلا زرلکي : "يک پسوند «منتقد» به نامشان الصاق ميکنند! " |
|
|
| اخبار - اخبار متفرقه | |||
| سه شنبه, 01 آذر 1390 ساعت 14:35 | |||
|
به نظر ميرسد اغلب جلساتي که درباره نقد کتابها برگزار ميشود بيشتر به تعارفات ميگذرد و حتي گاه به نظر ميرسد منتقد محترم حاضر در برنامه کتاب را نخوانده است! خلاصه اين که چندان از کم و کيف اثر گفته نميشود شما با اين مسئله موافق هستيد و اين جلسات را تا چه حد به اصول واقعي نقد نزديک ميدانيد؟ ممنون. چه سوال تازه و خوبي! به نکته بسيار بسيار خوبي اشاره کرديد. الان برگزاري جلسات نقد يک جور مد شده و در گوشه و کنار همه جا، چند نفري که غالبا تعدادشان از 10 نفر تجاوز نميکند دور هم جمع ميشوند و براي خودشان و دوستان خودشان جلسه نقد کتاب ميگذارند. معلوم نيست معيار انتخابشان چيست؟ معلوم نيست کتاب موردنظر را کامل خوانده اند يا نه؟ چندين بار در همين جلسات ديدم منتقدي که قرار بود درباره مجموعه داستاني صحبت کند مثلا يک يا دو تا از داستانها را نخوانده بود. در حال حاضر نقد شفاهي دارد بيشترين ضربه را به ادبيات ميزند. چند نفر دور هم جمع ميشوند و خوانده و نخوانده حرفهاي خسته کننده و تکراريشان را به نام نقد به مخاطب تحميل ميکنند و تمام. آن چيزي که در اين جلسات ديده ام معمولا يا تعارف و به به گفتن است يا نظري بيجان و خنثي و بيپايه و اساس. حرفهايي در حاشيه يک داستان گفتن که براي هيچ کس هيچ خاصيتي ندارد و بيچاره نويسنده در نهايت نميداند بايد خوشحال باشد يا غمگين. خيلي کماند کساني که در نقد يک اثر، حرفي براي گفتن داشته باشند. در واقع جلسات نقد شفاهي تنها يک فايده دارند و آن يک فايده هيچ ربطي به پيشرفت نقد ندارد. اين جلسات نوعي تبليغ و معرفي کتاب است. بازتاب خبر آن جلسه براي شناساندن و معرفي کتاب مذکور خوب است. اين تنها خاصيت جلسات نقد فعلي است. البته چند سال پيش که آدمهاي کاربلد و آگاهي در مصدر امور مربوط به برگزاري جلسات نقد بودند، اوضاع فرق ميکرد. به عنوان مثال در جلساتي که به مديريت آقاي محمدخاني در دفتر کتاب ماه ادبيات و فلسفه برگزار ميشد کارشناسان و صاحبنظراني ميآمدند و درباره کتابي درخور نقد و بررسي صحبت ميکردند. جلسات سودمند آن زمان را مقايسه کنيد با اين جلساتي که در گوشه و كنار فرهنگسراها و کافه ها و نميدانم کجاها دارد تشکيل ميشود. همين دو مورد را مقايسه کنيد، حساب کار دستتان ميآيد. نقد در جامعه در مسيري حرکت کرده که ميتوان گفت ارائه تعريف دقيق از آن محال به نظر ميرسد يا به اين زودي نبايد در انتظار رسيدن به تعريف از آن بود. البته از اين مسئله غافل نميشوم که هر کسي نقد را از ديدگاهي و جنبهاي مينگرد... اما به نظر ميرسد مقوله نقد در جامعه ما سردرگم است. نظر شما درباره اين مسئله چيست؟ نقد در جامعه ما تعريفي معادل نظر دادن دارد. چيزي مثل بيان احساس. بيان خوشآمدن و بد آمدن. براي همين طبيعتا کار آساني است که همه ميتوانند انجام دهند. غافل از اين که نقد دانشي است که بايد ابتدا به ابزار آن مجهز بود. اما کدام ابزار؟ امروز چه کسي دوست دارد بنشيند کتابها و منابع مهم دانش نقد ادبي را مطالعه کند؟ امروز چه کسي هنگام نقد ابتدا گرايش و گونه نقدش را معرفي ميکند؟ آسمان و ريسمان به هم ميبافند و ميشود نقد و چاپ هم ميشود متاسفانه. نقد در جامعه ما همواره مورد بي مهري بوده است. آيا منتقدان خوب عمل نکرده اند يا اين که به علت نبودن تعريف درست، جامعه به نقد بي مهري کرده است؟ ببينيد اين اسمش بي مهري نيست. طبيعي است که مخاطب نقد نسبت به مخاطب داستان و شعر در اقليت باشد. به هر حال خواندن شعر و داستان لذت بخشتر از خواندن يک متن نقادانه است. جامعه به نقد بي مهري نميکند. اتفاقا دارد روي خوش به نقد نشان ميدهد. البته منظور اينجا همان چيزي است که به غلط نقد مينامندش. در هر حال جامعه به همان چيزي که به غلط نقد ناميده ميشود دارد روي خوش نشان ميدهد وگرنه هر کسي از راه ميرسيد يک اصطلاح منتقد ادبي به معرفي نامهاش الصاق نميکرد. الان نقد يعني نظر دادن، يعني معرفي و مرور و اين طرفدار بسيار دارد. ميدانيد چرا؟ چون نوعي تبليغ است. الان کار تبليغاتي ناشر را خود نويسنده ها دارند انجام ميدهند. با دادن کتاب به اين و آن و سفارش نوشتن «مثلا نقد» کار معرفي و ديده شدن کتاب پيش ميرود و خب همه از چنين شيوه ارزان و آساني براي معرفي کتابشان استقبال ميکنند. دلايل رشد نکردن نقد در ايران از نگاه شما چيست؟ اولين دليل همين گرايش همه گير به نقد ژورناليستي است. روزنامه محل مناسبي براي نقد و تحليل و تاويل نيست. ديگر اينکه اينجا همه دنبال محصولياند که زود به ثمر مينشيند. به هر حال نوشتن داستان و شعر و چاپ آن به هزينه شخصي يا هزينه ناشر زياد زمانبر و دشوار نيست. اما نوشتن نقد اصولي مستلزم صرف زمان و مطالعه بيشتر و شکيبايي افزونتر براي دانستن و آموختن است. نقد هنوز در ايران عملي خلاقانه نيست. ما هنوز با «نقد خلاق» فاصله بسيار داريم به همين دليل از لذت آفرينش و خوانش چنين نقدي محروميم. آفرينشگري و خلاقيت براي ما تنها در نوشتن داستان و سرودن شعر اتفاق ميافتد. به همين دليل تلاشي براي تحقق نقد درست نميکنيم. از طرفي با توجه به وارداتي بودن اين دانش، ما دسترسي چنداني به منابع قابل اتکا نداريم. هنوز بسياري از نحله ها و گونه هاي نقد در فضاي ادبي ما اجازه انتشار ندارند. حذف و سانسور هم عاملي است که دسترسي ما را به منابع علمي و معتبر نقد- به عنوان دانشي غربي- محدود ميکند. مترجمان هم ترجيح ميدهند به جاي ترجمه منابع و کتابهاي مربوط به حوزه نقد، سراغ رمانها و آثار پرفروش بروند. مثلا جالب است که ما هنوز منبع کامل و معتبر منتشرشدهاي درباره نقد فمينيستي يا مثلا نظريه ادبي همجنسگرايي نداريم! به نظر من عدم دسترسي به منابع خارجي به دليل مميزي يا اهمال مترجمان يکي از دلايل عدم رشد نقد در ايران است. برخي از دلايل ديگر هم در جوابهاي قبلي گفته شد انگار...و دلايل ديگر هم هست كه البته نياز به تحليل و بازشکافتي اساسيتر دارد. اگر مسير فعلي را ادامه دهيم نقد به کجا ميرسد؟ نميدانم. به ناکجاآباد شايد! شايد هم به جاي بدي نرسد و در همين بنبست يادداشتهاي روزنامهاي و وبلاگي دور خودش بچرخد و بچرخد و بچرخد و... زينب مرتضايي فرد منبع: روزنامه تهران امروز
اخبار جدیدتر:
اخبار قدیمی تر:
|



«شهلا زرلكي» يكي از فعالان عرصه نقد ادبي است كه آثار بسيار خوبي پيرامون نقد ادبي دارد، تا جايي كه ميتوان گفت بر خلاف بسياري از نويسندگان جوان كه سعي دارند در در ژانرها و شاخههاي مختلف ادبيات طبع آزمايي كنند نقد را بر ساير گونهها ترجيح ميدهد و با جديت فراوان به كار خود ادامه ميدهد و آثار خوبي را هم در اين زمينه منتشر كرده است. وي تا كنون داوري جشنوارههاي بسياري را هم عهده دار بوده و كتابهايي چون «جادوگر سرزمين سامبا» (بررسي آثار پائولو کوئيلو)، «انسانگراي تمام عيار» (بررسي آثار ژوزه ساراماگو)، «زنان عليه زنان» (جستاري روانشناختي در آثار آلبا دسسپدس) و «خلسه خاطرات» (بررسي و تحليل آثار گلي ترقي) را در كارنامه خود دارد. با وي به گفتوگو نشستيم تا درباره جايگاه كنوني نقد در جامعه صحبت كنيم.

ارسال نظر