Array ( [Itemid] => 513 [option] => com_k2 [view] => item [id] => 3847:سکوتی-پر-از-سخن [lang] => مناسبت-ها-2 )
^
شنبه, 16 دی 1396 ساعت 15:27

سکوتی پر از سخن

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 

karim ahle beyt

 

بر اسبش نشسته است و می تازد... باد در موهایش می پیچد و چهره زیبایش را نمایان تر می سازد . زیر لب «لا حول و لا قوه الا باالله »می گوید. به نزدیکی شهر که می رسد با وقار خاصی وارد شهر می شود . در گوشه ای مردی شامی با کینه و غضب نگاهش می کند، کینه ای که معاویه با دروغ هایش در وجود شامیان کاشته است، لحظاتی پیش از دیگران شنیده است که او حسن(ع) است فرزند علی (ع).

پیش می آید و با صدایی رسا می پرسد : آیا تو فرزند علی هستی ؟

حسن (ع) نگاهی مهربان به او می کند و می گوید : بله.

مرد شامی هنوز کلام حسن (ع) تمام نشده است که ناسزا می گوید به او و پدرش . در دلش غوغایی است ، نام علی را که می شنود نفس هایش به شماره می افتد . شنیدن دشنام هایی که بر پدرش می گوید برایش تحمل ناپذیر است... اما سخت تر نیست از کوچه های مدینه و مادر. آه مادر ...

مرد شامی به دشنام دادن پایان می دهد و در تعجب است که چرا پاسخی نمی شنود. حسن (ع) لبخندی می زند و سلام می دهد. صدایش نوایی محزون دارد، می گوید : آیا در این شهر غریب هستی ؟ مرد شامی می گوید : آری .

حضرت عشق و اخلاق ادامه می دهد: اگر چیزی بخواهی به تو عطا می کنم، اگر در حمل بار کمک می خواهی کمکت می کنم، اگر گرسنه باشی تو را سیر می کنم و اگر برهنه ای..... کلمات حسن مانند پتک بر سر مرد شامی فرود می آید.

دقایقی دیگر مردم شهر، فرزند پیامبرشان را می بینند که دست در دست مرد شامی به سمت خانه اش در حرکت است. چندی بعد مرد شامی از خانه حسن بن علی خارج می شود در حالی که زمره شیعیان او در آماده است .

چهره مرد شامی آرام به نظر می رسد و اشک از چشمانش سرازیر است، آرام می گوید: گواهی می دهم که حسن بن علی خلیفه خدا بر روی زمین است و خدا بهتر می داند که رسالت خود را در کجا قرار دهد ...

 

و امروز...

 

بیایید کمی خودمان را جای امام حسن مجتبی بگذاریم، اگر در این موقعیت قرار می گرفتید چه می کردید؟

متاسفانه اکثریت ما با حمله به شخص توهین کننده، سعی در مجازات او می کردیم، در حالی که خود را محق می دانستیم که چنین کاری را انجام دهیم، و در خوشبینانه ترین حالت، مقابله به مثل را انتخاب می کردیم یعنی ما هم زبان به ناسزا باز میکردیم. خیلی وقت مشکل این قدر ها هم حاد نیست، در یک ترافیک ساده و یا سر یک گذر کافی است راننده ای بی احتیاطی کرده و اشتباهاً جلوی خودروی ما بپیچد و ... چه بلوایی درست می شود.

 

دیدن اینگونه تصاویر در شهر شاید برایمان عادی شده باشد اما اگر فقط کمی سعی می کردیم الگو پذیری ساده ای از زندگی ائمه داشته باشیم شاید زندگی آن روز زیباترش را نیز به ما نشان می داد. حال بیایید تصور کنیم امام حسن مجتبی در مقابل آن مرد شامی سکوت نمی کرد، چه نتیجه ای حاصل می شد، جز اینکه دشمنی موجود عمیق تر، کینه ها عیان تر و رنج های بیشتر می شد، اما امام حسن مجتبی با سکوتی که سراسر از سخن بود چنان مرد شامی را خجالت زده کردند و با احسانی که در حق او نمودند دست او را گرفته و او را در زمره شیعیان علی در آوردن و در واقع دروغ های معاویه و دشمنان پدر بزرگوارشان را برای آن مرد شامی بر ملا ساختند.

اگر ما هم کمی گذشت را بیاموزیم می توانیم شرایط بهتری را برای خود و دیگران به وجود بیاوریم و این مسئله قطعاً به آرامش خود ما نیز کمک خواهد کرد.

 

منبع: بحارالانوار، ج 43، ص 344

 

وب سایت گلهای یاس

خواندن 458 دفعه آخرین ویرایش در شنبه, 16 دی 1396 ساعت 15:50

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

برای انصراف کلید Esc را فشار دهید

تقویم برنامه ها

اوقات شرعی

Instagram logo

Instagram link

logo aparat web