خانه - مقالات - دانستنیها - آیا مغز زنان و مردان با هم تفاوت دارند؟
آیا مغز زنان و مردان با هم تفاوت دارند؟ چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 31
بدخوب 
مقالات - دانستنیها

 مغز آدمی شگفت انگیز ترین پدیده عالم خلقت است. دانشگر در شماره های پیشین خود چندین گزارش مفصل درباره ی شگفتی های مغز انسان منتشر کرده است، زیرا شناخت مغز در واقع شناخت انسان و رازها و پیچیدگی های وجود اوست. در مقاله ای که اکنون می خوانید به یک پرسش بنیادی دیگر درباره ی مغز پرداخته شده است: آیا مغز زنان و مردان با هم تفاوت دارند؟ " این پرسش یک سده پیش عرصه ی دانش مطرح شد، و امسال با سخنرانی رئیس دانشگاه "هاروارد" دوباره پرسش روز شده است. پاسخی که تا امروز پذیزفته شده این است که: " البته تفاوت هایی میان مغز زنان و مردان وجود دارد، اما این تفاوتها به هیچ وجه دلیل برتری یکی بر دیگری نیست. شاید با عواطف و احساسات و رفتار زنان و مردان دست پیدا کنیم، و مثلاً در معالجه ی بیماری های مختلف به جنسیت افراد نیز توجه نماییم.

در یک روز ابری در اواسط ژانویه، "لارنس سامرز"، رئیس دانشگاه هاروارد، این امکان را مطرح کرد که تفاوتهای ذاتی در ساختمان مغز مردان و زنان شاید عامل اصلی نسبت کم تعداد زنان به مردان در عرصه ی علوم باشد. اظهارات او آتش جدلی را دوباره شعله ور کرد که یک قرن است بیش و کم فروزان است، یعنی از همان زمانی که برخی از دانشمندان که مغز هر دو جنس را اندازه می گرفتند با استفاده از یافته ی اصلی خود، یعنی اینکه معمولاً مغر زنان کوچک تر از مردان است، به تائید این دیدگاه برخاستند که زنان از لحاظ عقلی فرو دست تر از مردان اند.

اما تا به امروز هیچ کس نتوانسته شواهدی بیابد حاکی از اینکه عدم مشابهت کالبد شناختی ممکن است سبب شود که زنان قادر نباشند به تشخیص آکادمیک در عرصه های ریاضی، فیزیک یا مهندسی دست یابند. و تازه، معلوم شده است که مغز مردان و زنان از بسیاری جهات کاملاً به هم شباهت دارد. با این همه در ده سال گذشته، پژوهشگران خیل حیرت آوری از تفاوت های ساختاری، شیمیایی و کار کردی در مغز زنان و مردان را ثابت کرده اند. البته این تفاوت ها تنها "تفاوت" هستند نه دلیل برتری یکی بر دیگری.

این عدم شباهت ها صرفاً مشخصه های خاص و جالب هر جنس نیستند که احتمالاً توضیح می دهند چرا مردان بیش از زنان از تماشای فیلم های "سه کله پوک" لذت می برند. این یافته ها این امکان را مطرح می کنند که شاید لازم باشد برای معالجه ی انواع و اقسام بیماری ها، از جمله افسردگی، اعتیاد، اسکیزوفرنی و .... درمان های خاص زنانه و مردانه ابداع کنیم. علاوه بر این، این تفاوت ها نشان می دهند پژوهشگرانی که ساختار و کارکرد مغز انسان ها را می کاوند باید جنسیت اشخاص مورد آزمون خود را به هنگام تحلیل داده های مربوط به آنها در نظر بگیرند و در مطالعات آتی از زنان و مردان هر دو استفاده کنند، در غیر اینصورت ممکن است نتایج حاصل از مطالعاتشان گمراه کننده باشد.

 

 

آیا مغز زن و مرد ساختی متفاوت دارد؟

 تا همین چندی پیش، عصب شناسان معتقد بودند که تفاوت های مغز زن و مرد صرفاً منحصر به مناطقی از مغز است که در رفتار جفتگیری دخالت دارد. "سیمور لیواین" از  دانشگاه استنفورد در مقاله ای که در سال 1345/1966 تحت عناون" تفاوت های مغز دو جنس "نوشت تشریح کرد که چگونه هورمون های جنسی به هدایت رفتارهای واگری تولید مثل در موش ها کمک می کنند. لیواین در این بررسی خود فقط از یک منطقه ی مغز نام برده بود: هیپوتالاموس(سازه ای کوچک در قاعده ی مغز که در تنظیم تولید هورمون و کنترل رفتارهای اساسی همچون خوردن، آشامیدن و آمیزش دخالت دارد) یک نسل از عصب شناسان با این اعتقاد به عرصه رسیدند که "تفاوت های مغز دو جنس" عمدتاً به رفتارهای جفتگیری، هورمون های جنسی و هیپوتالاموس مربوط می شود.

حال اما این دیدگاه با انبوه یافته هایی که تاثیر جنسیت را در حوزه های متعدد شناخت و رفتار از جمله حافظه، عاطفه، بینایی، شنوایی، پردازش چهره ها و پاسخ مغز به هورمون های فشار عصبی برجسته می سازند دگرگون می شود. این پیشرفت ها در پنج تا ده سال گذشته به یمن کاربرد فزاینده ی تکنیک های پیچیده ی تصویر برداری غیر تهاجمی از قبیل توموگرافی با گسیل پوزیترون(پی ای تی) و تصویر برداری با تشدید مغناطیسی کارکردی (اف ام آر آی)، که قادرند به درون مغز داوطلبان زنده سرک بکشند، تسریع شده است.

این آزمایش ها که به کمک تصویربرداری انجام شده آشکار ساخته که تفاوت های کالبد شناختی در مناطق متعددی در سر تا سر مغز یافت می شوند. برای مثال، "جیل گلدستاین" از دانشکده ی پزشکی دانشگاه هاروارد و همکارانش با استفاده از " ام آر آی"اندازه ی چندین ناحیه ی قشری و زیر قشری مغز را اندازه گرفتند. این پژوهشگران از جمله دریافتند که بخش هایی از قشر پیشانی مغز جایگاه بسیاری از کارکردهای شناختی عالی است در زنان حجیم تر از مردان است، همچنان که بخش هایی از قشر کناری که در پاسخ های هیجانی دخالت دارد. در مردان نیز بخش هایی از قشر آهیانه ای که در ادراک فضا دخالت دارد از زنان بزرگ تر است، و همین طور بادامه ی مغز (ساختاری بادام شکل که به اطلاعات بر انگیزاننده ی هیجانات پاسخ می دهد یعنی به هر چیز که سبب تند شدن ضربان قلب و ترشح آدرنالین می شود)این اختلاف اندازه ها و نیز سایر تفاوت های ذکر شده در سر تا سر مقاله نسبی اند: یعنی مقصود از آنها حجم کلی آن سازه نسبت به حجم کلی مغز است.

تفاوت در اندازه ی سازه های مغزی را عموماً بازتابنده ی اهمیت نسبی آنها برای جانور می دانند. برای مثال، نخستی ها بیشتر بر بینایی متکی اند تا بویایی؛ در موش ها فضایی بیشتر به بویایی اختصاص یافته است. بنابر این، وجود اختلافات کالبد شناختی گسترده بین زنان و مردان نشان دهنده ی این است که جنسیت  در نحوه ی عملکرد مغز تأثیر می گذارد.

سایر تحقیقات به کشف تفاوت های کالبد شناختی دو جنس در سطح سلول پرداخته اند. برای مثال، "سانرا ویتلسن" و همکارانش در دانشگاه "مک مستر" کشف کرده انند که تراکم یاخته های عصبی در بخش هایی از قطعه ی گیجگاهی قشر مغز، که با پردازش زبان و درک و مفهوم متن سرو کار دارد، در زنان بسیار بیشتر است.

پژوهشگران با شمارش یاخته های عصبی در نمونه های کالبدشکافی دریافتند که در زنان در دو لایه از شش لایه ی قشر مغز در هر واحد حجم یاخته های بیشتری دارند. یافته های مشابه نیز در مورد قطعه ی پیشانی متعاقباً گزارش شد. با در دست داشتن این اطلاعات، عصب شناسان حال می توانند به کاوش در این زمینه بپردازند که آیا اختلافات ناشی از جنسیت از لحاظ تعداد یاخته های عصبی با تفاوت در توانایی های شناختی همبستگی دارد برای مثال بررسی کنند که آیا این ازدیاد تراکم یاخته های عصبی در قشر شنوایی مغز زنان با عملکرد بهتر زنان در آزمون های سیالی کلامی ارتباط دارد یا نه.

این تفاوت های کالبدشناختی شاید عمدتاً نتیجه ی فعالیت هورمون های جنسی باشد که مغز جنین را لبریز می کنند. این ستروئیدها به هدایت سازماندهی و ارتباطات مغز در طول تکامل آن کمک می کنند و در ساختار و تراکم سلول های عصبی در مناطق مختلف مغز تأثیر می گذارند. جالب این است که نواحی مغزی که بنا به یافته های "گلدستاین" در زنان و مردان متفاوت است همان نواحی است که در حیوانات حاوی بیشترین تعداد گیرنده های هورمون های جنسی در طی رشد است. این همبستگی میان اندازه ی منطقه ی مغز در بزرگسالان و عمل استروئید جنسی در دوره ی زهدانی حاکی از آن است که دست کم بخشی از تفاوت های جنسی در کارکرد شناختی ناشی از تأثیرت فرهنگی یا تغییرات هورمونی در دوره ی بلوغ نیست، بکه در واقع از همان بدو تولد وجود دارد.

 

 

گرایش های ذاتی زن و مرد

 چندین مطالعه ی هیجان انگیز در زمینه ی رفتار بر شواهد دال بر ایجاد برخی از تفاوت های جنسیتی در مغز پیش از اینکه نوزاد اولین نفسش را بکشد افزوده اند. در طی سال ها، پژوهشگران بسیای از هم جدا می شود. پسران و دختران خردسال در زمان انتخاب اسباب بازی از هم جدا می شود. پسران معمولاً به سمت توپ یا ماشین های اسباب بازی گرایش دارند، حال آنکه دختران معمولاً به سمت عروسک کشیده می شوند. اما هیچ کس واقعاً نمیتواند بگوید که آیا این رجحان ها را فرهنگ رایج جامعه دیکته می کند یا زیست شناسی ذاتی مغز.

برای یافتن پاسخ این پرسش، "ملیسا هاینز" از سیتی یونیورسیتی لندن و "گریان آلگزاندر" از دانشگاه تگزاس به سراغ میمون ها رفتند که یکی از نزدیک ترین اقوام ما در میان حیوانات اند. پژوهشگران به گروهی از میمون های "وروت" (vervet: نوعی میمون در جنوب و مشرق آفریقا) امکان انتخاب از میان چند اسباب بازی را دادند که شامل عروسک های پارچه ای، کامیون اسباب بازی و اقلامی مثل کتاب های مصور بود که از لحاظ جنسی، خنثی هستند. آنان متوجه شدند که میمون های نر در مقایسه با همتایان مونثشان وقت بیشتری را صرف تعامل با اسباب بازی هایی می کنند که نوعاً دختران آنها را ترجیح می دهند. هر دو جنس به میزانی مساوی با کتاب های مصور و سایر اسباب بازی های خنثی از نظر جنسیتی ور رفتند.

چون بعید است که گرایش میمون های "وروت" متأثر از فشارهای اجتماعی فرهنگ انسانی بوده باشد، این نتایج حکایت از آن دارد که ترجیح اسباب بازی ها در کودکان، دست کم تا حدی، ناشی از تفاوت های زیست شناختی ذاتی است. این واگرایی، و در واقع تمامی تفاوت های کالبد شناختی مغز دو جنس احتمالاً در نتیجه ی فشارهای انتخاب در حین تکامل رخ داده اند. در مورد مطالعه ی مربوط به اسباب بازی ها، نرها چه انسان و چه نخستی ها اسباب بازی هایی را ترجیح می دهند که بتوان آنها را در فضا به پیش راند و بازی پر قیل و قال به راه انداخت.و به نظر می رسد معقول است اگر فرض کنیم به این کیفیت ها ممکن است با رفتارهای مفید برای شکار و جفت یابی مربوط باشند. به همین ترتیب می توان این فرضیه را مطرح کرد که افراد مونث هم اسباب بازی هایی انتخاب می کنند که به آنها امکان می دهد مهارت هایی را که روزی برای پرورش فرزندانشان لازم است تمرین کنند.

رویکرد "سایمون بارون_کوهن" و همکارانش در دانشگاه کمبریج در پرداختن به تأثیر سرشت در برابر پرورش از لحاظ تفاوت های دو جنس متفاوت اما به هیمن اندازه خلاق است. پژوهشگران متعددی عدم شباهت نوزادان مذکر و مونث را از لحاظ "مردم _ محور" بودنشان وصف کرده اند. برای مثال، :بارون_کوهن" و دانشجویش دریافتند که دختران یک ساله مدت زمان بیش از پسران همسن خود به مادرشان نگاه می کنند. و زمانی که به این کودکان امکان تماشای فیلم داده می شد به مدت بیشتری نگاه می کردند، حال آنکه پسران به سمت فیلمی گرایش داشتند که در آن اتومبیل نشان داده می شد.

البته این ترجیحات را می شود به تفاوت های نحوه ی رفتار یا بازی بزرگسالان با پسران و دختران نسبت داد. برای حذف این امکان، "بارون_کوهن"  و دانشجویش یک گام پیشتر رفتند. آنان دروبین ویدیوی خود را به بخش زایمان یک بیمارستان بردند تا ترجیحات نوزادان یک روزه را بررسی کنند. به این نوزادان صورت مهربان یک دانشجوی دختر زنده یا عروسک آویزی از صورت همان دانشجو با همان رنگ و شکل و اندازه را نشان می دادند که اجزای صورتش را در خم ریخته بودند. برای پیشگیری از هر گونه سوگیری، آزمایشگران در زمان آزمایش از جنسیت هر نوزاد بی خبر بودند. زمانی که نوارها را تماشا می کردند، متوجه شدند که دختران مدت زمان بیشتری به دانشجوی زنده نگاه کرده اند، حال آنکه پسران به شیء مکانیکی بیشتر نگاه کرده بودند. این تفاوت در علاقه ی اجتماعی در اولین روز زندگی آشکار بود که باز به طور ضمنی حکایت از آن دارد که ما برخی تفاوت های شناختی ذاتی جنس خود از مادر به دنیا می آییم.

 

 

واکنش های زن و مرد در برابر تنش ها

در بسیاری موارد، تفاوت های شیمیایی و ساخت مغز دو جنس در چگونگی پاسخ نرها و ماده ها به محیطشان یا واکنش آنان به رخدادهای تنش زا و میزان به خاطر سپردن این رخدادها تأثیر می گذارد. برای مثال بادامه ی مغز را در نظر بگیرید. "گلدستاین" و دیگران گزارش کرده اند که بادامه ی مغز مردان بزرگ تر از زنان است، و ارتباطات یاخته های عصبی این منطقه در موش های نر بسیار بیشتر از موش های ماده است. انتظار می رود این تفاوت های کالبد شناختی در نحوه ی واکنش نرها و ماده ها در برابر فشار عصبی تقاوت هایی ایجاد کند.

برای ارزیابی تفاوت یا عدم تفاوت پاسخ بادامه ی نرها و ماده ها به فشار عصبی، "کاتارینا براون" و همکارانش در دانشگاه "اتو فن گوریک" (در ماگدبورگ آلمان" همزاد را از مادرشان برای مدتی کوتاه جدا کردند.(Degu: جانوری شبیه جوجه تیغی ار آمریکای جنوبی)برای این جوندگان اجتماعی امریکای جنوبی همچون سنجاب های مرغزار در جرگه های بزرگ زندگی می کنند، حتی جدایی موقت هم ممکن است بسیار آزار دهنده باشد. این پژوهشگران پس از این تجمع گیرنده های "سروتونین" را در مناطق مختلف مغز اندازه گرفتند. سروتونین انتقال دهنده ی عصبی یا مولکول حامل سیگنالی است که کلید واسطه ی رفتار هیجانی است. (برای مثال، مصرف فلوکستین کارکرد سروتونین را افزایش میدهد.)

پژوهشگران اجازه دادند که توله ها در دوره ی جدایی صدای مادرشان را بشنوند و دریافتند که این درونداد شنیداری تجمع گیرنده های "سروتین" را در بادامه ی مغز توله های نر افزایش داده، اما تجمع همین گیرنده ها را در توله های ماده کاهش داده است. هر چند دشوار بتوان از این مطالعه به نتایجی در مورد رفتار انسان دست یافت، اما نتایج آن اشاراتی است بر اینکه اگر اتفاق مشابهی برای کودکان رخ دهد، اضطراب جدایی ممکن است در بهداشت عاطفی نوزادان مذکر و مونث تأثیرات متفاوتی بگذارد. اگر بخواهیم برای مثال درک کنیم که چرا اختلالات اضطراب در دختران بسیار  شایع تر است تا در پسران، دست زدن به آزمایش هایی چون اینها ضروری است.

منطقه ی دیگری در مغز که امروز می دانیم از لحاظ کالبدشناسی و پاسخ به فشار عصبی در دو جنس تفاوت دارد "هیپوکامپ" است(که سازه ای است حیاتی برای ذخیره ی خاطره و نقشه برداری فضایی از محیط فیزیکی.).

تصویربرداری ها به طور یکنواخت نشان می دهند که هیپوکامپ مغز زنان بزرگ تر از مردان اسن.این تفاوت های کالبد شناختی ممکن است به نحوی با تفاوت های مسیر یابی مردان و زنان ارتباط  نزدیک داشته باشد. مطالعات بسیار حاکی از آن است که مردان به احتمال بیشتر می توانند با تخمین زدن فاصله ی فضایی و جهت راهیابی کنند ("ناوبری کور")، حال آنکه زنان به احتمال بیشتر با زیر نظر گرفتن علایم و نشانه ها راهیابی می کنند. موش های نر نیز با استفاده از اطلاعات مربوط به حهت موقعیت راه خود را در ماز پیدا می کنند، حال آنکه موش های ماده در همان مازها بیشتر با استفاده از نشانه های موجود راه خود را می یابند. (به هر حال، هنوز مانده تا محققان اثبات کنند که موش های نر کمتر از ماده ها درباره ی مسیر سوال می کنند.)

حتی یاخته های عصبی موجود در هیپوکامپ مغز نرها و ماده ها دست کم از لحاظ نحوه ی واکنش به تجارب یادگیری، رفتار متفاوتی دارند.

برای مثال، "جنیس جوراسکا" و همکارانش در دانشگاه "ایلی نوی" نشان داده اند که قرار دادن موش ها در یک "محیط غنی شده"(یعنی قفس های پر از اسباب بازی و جوندگان دیگر برای ارتقای تعامل اجتماعی) در ساختمان یاخته های عصبی موجود در هیپوکامپ موش های نر و ماده تأثیرات نا مشابهی داشت. در ماده ها، این تجربه سبب شد که شاخه های درختان "دندریت" سلول های عصبی _(یعنی ساختارهای چند شاخه ای که سیگنال ها را از یاخته های عصبی دیگر دریافت می کنند)_ "انبوه تر" می شوند.

این تغییر محتملاً منعکس کننده افزایشی در ارتباطات یاخته ها عصبی است که تصور می شود در ذخیره سازی خاطرات دخالت دارند. اما در نرها، محیط پیچیده در درختان دندریت تأثیری نداشت یا اندکی آنها را هرس کرد.

اما یادگیری موش های نر گاه در هنگام فشار عصبی بهتر می شود. "تریسی شورس" از "دانشگاه راتگرز" و همکارانش دریافتند که دادن شوک های یک ثانیه ای به دم موش های نر برای مدتی کوتاه عملکرد را در یک تکلیف آموخته تقویت کر و تراکم ارتباط های دندریت با سایر یاخته های عصبی را در موش های نر افزایش داد. اما در موش های ماده همین شوک عملکرد را خراب کرد و تراکم ارتباط ها را کاهش داد. یافتن چنین نتایجی از لحاظ اجتماعی نیز

پیامدهای جالبی دارد. هر چه بیشتر کشف می کنیم، بررسی تفاوت بالقوه ی محیط های بهینه ی یادگیری برای پسران و دختران ضرورت بیشتری می یابد.

ارسال نظر

نام *
ایمیل
کد امنیتی   
ارسال
 



ابزار کاربران

Free Page Rank Tool

شماره تماس : 77632007

طراحی سایت : پویان رایانه

بهترین حالت نمایش: مرورگر فایرفاکس